اصلا ببینم کسی میاد یه سری به معلم پیرش بزنه یا نه!!!!
امسال تموم شد!
با تموم خاطرات قشنگش... سال فوق العاده ای بود به گمانم... یکی از دوست داشتنی ترین دوره هایی که تا به حال داشتم... آدمهایی که گاه به عکساشون نیگاه می کنم و خاطرات خوبشون تو ذهنم مرور می شه...
فقط یه بار یکی از بچه ها رو تو قطار خیلی بد دعوا کردم... امیدوارم بفهمه که چه اشتباه بزرگی داره می کنه... همین!
خیلی دوس دارم بزرگ شدن همتونو ببینم...
یا حق
و خیلی امیدوارم که خوب و سالم و سرحال بمونید همیشه و نگران... نگران همتون که همیشه مثل بچه هام دوستون داشتم!!!
راستی شنیدم جدیدا وبلاگ های معلوم الحالی به نام من در حال اخاذی و نشر اکاذیب هستن! امیدوارم موفق باشن ...
شب قدره...
من پیرمرد رو هم از یاد مبرید
گرییدیم. به گریه مان خندیدند...
کیش شدیم، مات شدیم.... بریدیم...له شدیم... مبهوت له شدنمان تمام آسمان...
خندیدیم..سالی که از بهارش پیدا نبود.!!!
سالی که همه ی اعتقاداتمان یک دور چک شد!!! فهمیدیم که هیچیم وسرگردان...
سالی که آدم های بزرگ زندگیمان نشستند سر جلسه ی امتحان!!!
سالی که تازه فهمیدی: "ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله اعرف الباطل تعرف اهله" که علی(ع) می گفت یعنی چه!!!
سالی که همه چیزش پر رنگ بود الا اخلاق! که استخوانش را شکسته اند و رگش را بریده اند و تنها به پوستی بند است. و ما ماندیم و این سئوال بر بالای سر محتضر: آیا زنده می ماند؟
تا این لحظه البت!
فردا رو تضمین نمی کنم!!!
تو کجایی مرد! به چی فردا دلخوشی...!؟
راستی برای بعد عیدتون فکرها کردم... فکرها! اونایی که نیت کردن نتیجه خوب بگیرن تو عید یه کمربند خوبم بخرن که بعد عید باید کمر همت رو ببندن عجیب! تو گویی به قاعده شبی نیم ساعت! چه ها شود ان شا...
در تمام این 8 سالی که تو مدرسه کار می کنم، شبای قبل عید دلم می گیره!
هنوز آدما نرفته دلم واسشون تنگ شده... واسه تک تکشون! چقدره عید گنده... چقدر دل من تنگه...
نگران بچه هایی میشم که روزها در کنارشون بودم و نمی دونم تو این 15 روز چی به سرشون میاد و چی میشن و ...
نگران شاگردام... نگران بچه هام... همه پسرام جلو چشم میان و من نگران...
خسته ام عزیز...
خیلی خسته...
خسته تر از تمام روزهای سال
عیدتون مبارک!
:(
طفلان کلاس می گن که درسا سخته و سطحه امتحانا بالاست و چرا همه سوالا حل نمیشه و چرا نمره ما قبلا خوب بوده.... و هزار قصه دیگه.
.
.
.
اما من مخالف سرسخت!
من می گم : من به تو خیانت نمی کنم! اعتماد کاذب به تو نمی دم! بهت نمره بیخودی نمیدم وقتی می بینم که هیچی کارتو نکردی...! هیچچی درس نخوندی...و گرنه برای من که کتاب درس دادن و سوال های کتابو حل کردن که راحتترین کاره... یا اینکه خودم تکیه بدم به مسند معلمی و از 4 نفر بخوام سوال حل کنن و بعد هم تشری و بعد زنگ بخوره...
اگه قبلترها همه سوالها حل میشده و به قول خودم همیشه لقمه جویده دهنتون می ذاشتن نتیجه بدش همین شده که شما شدین!!! یعنی عادت به تنبلی ذهن! .
.
من از این کار بدم میاد! نه برای خودم... برای تک تک شما ارزش قائلم... و تک تک شما به جای بچه های منید و من با بچه خودم این کارو نمی کنم...
همین...!!!
او در جواب گفت:
در
دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي
گيرند که چگونه تنيس بازي کنند. 500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد
مي گيرند. 50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي
شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه
نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي
دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري
رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟
وقتی این متنو خوندم دوسش داشتم!!!
احساس خوبی داشتم ... داشتم فکر می کردم اگه ما مسلمونا هم به دنیا نیگاه می کردیم چقدر دنیا واسمون قشنگ تر میشد! اگه حال داشتی یه بار دیگه بخون و بهش کمی فکر کن...
.
.
ضمنا پلی کپی 60 ادکی سخته!
سعی کنید فکر کنید... راه حل بنویسید... حتی اگه به جواب نرسیدید!!!
از دیگران هم می تونید کمک بگیرید...
سعی می کنم تو تعطیلات کمی یه چیزکی بنویسم! اگه نشد هم نشده!
دوستان و عزیزان من! شما که مرا دوست دارید و ارادتتان گوش فلک را کر کرده!!! گلچین روزگار عجب خوش دست است که بهترین معلم را می چیند! (تقریبا شعرش همین بود!)
باز هم دشمنان اسلام دسیسه کردند و دانشمندان هسته ای و ریاضی در معرض برچیده شدن هستند!
با اینکه بنده می دانم که چقدر قلبهای کوچک (مثل قاضی!) و بعضا گنده شما (مثل دادرس!) چقدر برای دیدن بنده می تپد ولی باید خدمت شما امت معلم پرور که علی رغم آن که دوست دارم بیام و به احساسات شما پاسخ گویم ولی خوف از اینکه شما فرزندان عزیزتر از جانم مریض شوید از آمدن به مدرسه خودداری می کنم!!!!
ضمنا اینجانب به بیماری آبله همستری دچار گشته (نمونه بالاشهری همون آبله مرغون خودمون!) و همین!
از تمام ارادتمندان آن معلم فرزانه تقاضا می کند از انواع کمپوت اولویت با آناناس است! لذا در صورتیکه به هر علت معذورید از اینکه بیارید منزل ما، می توانید نگاه دارید که هفته بعد بیام و بخورم!
عزت عالی متعالی
حضرت استادنا
پی نوشت: دلم اندکی اندکی و اندکی گرفته! (به کسی نگی پیشاپیش دلم تنگ شده!)
با دید برادرانه!!! و عطفت!!
اگه کسی نمرشو عجله داره میل بزنه بهم آخر شب جواب میدم!!!
علی علی
یا حق